|
|
|
|
|
شب پیشین همراه با یکی از علمای فیزیکز (فیزیق) از گذری میگذشتیم بسی پر ازدحام. به محله ی چینیان که رسیدیم به خیابان "اینگ چوا فو ۲" وارد همی گشتیم. شگفتا که از آن جمعیت پرازدحام یک تن قدم در آن معبر ننهادی. برای اطلاع خوانندگان کنجکاو اضافه میشود که آن معبر "اینگ چوا فو ۲" بر خلاف معبر متروکه ی "اینگ چوا فو ۱" همواره پر تردد می باشد و از فزونی مردمان و اتومبیل جایی برای سوزن انداختن یافت نمیشود. آن زمان ابتدا اندکی مشکوک گشتیم... سپس اندیشیدیم:"پس چرا هیچ کس اینجا نیامدی؟"... این اندیشیدن ۳ ثانیه بیشتر به طول نکشیدی که ما به اتفاق از آن معبر بگرخیدیم و حتی نگاهی به پس نیانداختیم. "و شما می اندیشید که آن مردان راستین بترسیدند. براستی که در آن معبر چیزها بود... خیلی چیزها بود. پس اگر نمیترسید بروید و خود ببینید" (کتاب گوسفند-فصل برف و باران) پ.ن۱: ما نترسیده بودیم. پ.ن۲: ما فرار ازاینگ چوا فو ۲ را تکذیب میکنیم٬ تورم ۲۲ درصدی را نیز هم. |
||