|
|
|
|
|
سیاره ی زمین گرد است مثل گلابی...
"پس در زمین نشانه ها و علائمی باشد نظیر توقف ممنوع... پس در آن مکان توقف نکنید". (کتاب گوسفند-فصل سیاره زمین)
پ.ن۱: فصل سیاره زمین به تازگی در ویرایش جدید کتاب گوسفند وارد شده است. زین پس مطالب بیشتری از این فصل برایتان مینویسم. پ.ن۲: کاش میشد با پارو زدن از اقیانوس آرام عبور کرد... |
||
|
|
|
|
|
اکنون یک ماه است که به زندگی آرام خود در استوا بازگشته ام. مهمترین اخباری که ممکن است در اینجا بشنوی میتواند چنین باشد: رییس جمهور از پارک گیاهان بازدید کرد٬... یک اتوبوس چپ کرد... پادشاه ایالت فلان خوشحال است و ... در چنین شرایطی سوژه یافتن برای وبلاگ کمی تا اندکی مشکل است. اگر و تنها اگر یک عدد محمود یا اکبر یا حسنی در اینجا داشتیم چقدر با حال بود! "پس ای مردمان ممالک ایران آگاه باشید که در هیج کجای جهان زندگی به قدر ایران زمین و حومه هیجان انگیز نیست... پس حالش رو ببرید" "همانا ملل نادان بیش از همه از زندگی خود لذت میبرند حتی اگر رهبرانشان با آنها وصلت کنند" (کتاب گوسفند- فصل چمنزارهای خرم)
|
||
|
|
|
|
|
دیروز یه یارویی آمد سر ما کلاه بگذارد٬ عصبانی شدم٬ حالش رو گرفتم... همین عصبانیت کار دستم داد... آخرش ازش عذر خواهی کردیم و خواهش کردیم لطف کنه و سر ما کلاه بذاره٬ چون دیدیم چاره ی دیگه ایی نداریم. پ.ن۱: ۱- بعضی وقتها ارزش داره یه خورده سرت کلاه بره ۲- بیشتر وقتها ارزش نداره عصابت رو سر چیزی که نمی تونی تغییرش بدی خرد کنی ۳- وقتی تقاضا خیلی بیشتر از عرضه باشه دیگه حق با مشتری نیست ۴- هر وقت عصبانی بشی اشتباه خواهی کرد٬ حال آنکه در کتاب گوسفند در فصل گوسفند احمق آمده است: "بی گمان انسانهای عصبانی محکوم به شکست می باشند٬ حتی اگر می اندیشند پیروزند. پیروزی یعنی رسیدن به هدف و نه چیز دیگر" پ.ن ۲:" ای کسانی که می اندیشید خداوند انسان را اشرف موجودات قرار داده٬ بدانید که الکی بود. پس همانا خداوند می خواست ببیند چقدر جنبه دارید... ها ها ها" (کتاب گوسفند-فصل حقایق تلخ) پ.ن ۳: اگه طرفت یه چینی بی خدا یا یه هندوی گاو پرست بود تقریبا (نه کاملا) می تونی بهش اعتماد کنی اما اگه با مسلمون جماعت طرفی اونهم مسلمون مالایی آماده باش که ۱۰۰ در ۱۰۰می خواد سرت کلاه بذاره... این رو دارم از رو تجربه می گم نه اینکه الکی!
|
||
|
|
|
|
|
"و همانا چهارشنبه نکوترین روز بود و باشد که باشد"
(کتاب گوسفند - فصل لحظات زیبا) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت 12 PM توسط بابی
|
||
|
|
|
|
|
"بیا زیر چتر ما خیس نشی" (کتاب گوسفند- فصل برف و باران)
روزی سعد بن رسلان برای دیدار دوستی آشنا عازم محله ی چینی ها شد. دوستش یانگ لی کوانگ وی را استقبال همی کردی. یانگ مردی بود سخاوتمند (البته سخاوت از چینی جماعت بعید است). یانگ ابن رسلان را به صرف چای سبز دعوت بکردی به چایخانه ی عمو تسه تانک. یانگ چون وارد شدی٬ جمعی از دوستان بدیدی و با آنها گرم بگرفتی و چندان به ابن رسلان اعتنا نکردی. ابن رسلان گوید یانگ را گفتم این رسم ادب نباشد که مرا به یارانت معرفی همی نکنی. یانگ گفت: این جماعت ابله لیاقت آن ندارند که بزرگی چون ترا به ایشان معرفی نماییم. ابن رسلان از شنیدن این سخن خنده گر گشت و گفت: خلایق هر چه لایق. "و همانا پاچه خواری یانگ تسلی بخش ابن رسلان بود و گرنه به درد ضایع شدگی جان می سپرد". کتاب گوسفند- فصل برف و باران) |
||
|
|
|
|
|
فرض کنید آخر هفته شده و شما کاری برای انجام دادن ندارید... حالا فرض کنید در همین حال چند تا کتاب با محتوی و موضوعات متفاوت در اختیارتون هست و می تونید یکیش رو انتخاب کنید: ۱- تاریخی ۲-رمان عاشقانه یا شعر ۳-مدیریت یا روان شناسی ۴-فلسفی ۵-ریاضیات خوب کدوم رو انتخاب کردید؟ ... اگه کتاب تاریخی رو انتخاب کردید پس بدانید که آدم مغروری هستید. اگه کتاب عاشقانه رو برداشتید پس بدانید نشانه هایی از جنون و افسردگی در شما وجود دارد. اگه کتاب مدیریت یا روان شناسی رو انتخاب کردید از اون دسته آدمهای از خود راضی غیر قابل تحمل هستید. اگه کتاب فلسفی رو انتخاب کردید همون طور که قبلا هم اشاره کردم یک احمق محسوب میشوید. اگه ریاضیات رو برای تعطیلات آخر هفته مد نظر دارید که باید سریعا تو یک آسایشگاه روانی بستری بشوید و اما... اگه هیچ کدوم رو انتخاب نکردید و ترجیح دادید بنشینید و وبلاگ گوسفند رو بخونید پس بدانید که شما یک آدم نرمال خوش مشرب باذوق اجتماعی اهل دل باصفا و خیلی خیلی دوست داشتنی هستید. "پس بدرستی که آنان کسانی بودند خوب. همانا خداوند خوب است و خوبها را دوست دارد" (کتاب گوسفند- فصل برف و باران)
|
||
|
|
|
|
|
دیروز تو اتوبوس یک دانشجوی ایرانی پا به سن (مثلا ۴۰ ساله) سر صحبت رو با من باز کرد. از شانس اون آقا من اصلا سر حال نبودم و حوصله ی بحثهای الکی سیاسی فرهنگی اجتماعی اقتصادی به روش ایرونی رو هم نداشتم. توضیح اینکه به روش ایرونی یعنی اینکه فقط حرف خودت رو بزنی و اگه طرف مقابل صد تا دلیل منطقی در رد نظر شما ارائه کرد باز با اصرار حرف خودت رو یزنی. در حین بحث هم هرجا تونستی به یارو یادآوری کنی "تو نمی دونی" یا اینکه با یک جمله ی واضحتر "تو نمی فهمی وقتی من دارم میگم ...". بهر حال این آقای دکتر (در این متن از این پس او را دکی می خوانم) دست بردار نبود. هنوز اسمم رو نمی دونست که پرسید:"دکتر جان! فوق لیسانس کدوم دانشگاه بودی؟" گفتم یه چیزی بهش بگم دست از سرم برداره. این بود که ادب رو گذاشتم کنار و جواب دادم:"دانشگاه نشنال کلنگِ سوماترا". دردا که این پاسخ دندان شکن تف سر بالا شد. چون دکی پرسید:"هزینه ی تحصیل و زندگی در سوماترا چقدره؟" ... "از اینجا بهتره؟" ... "چند سال اونجا بودید؟" ... "راستی شماره ی همراهت رو بده اگه سوالی داشتم باهات تماس بگیرم" ... یعنی صد آفرین به آی کیو جلبک دریایی... آخرش گفت:"راستی اسمتون رو فراموش کردم" (در حالیکه اصلا اسمم رو نپرسیده بود). جواب دادم من خودم هم اسممو فراموش کردم". این یکی رو واقعاً راست می گفتم... حتی کتاب گوسفند هم در این مورد حرفی برای گفتن نداره. |
||
|
|
|
|
|
آورده اند سعد بن رسلان به شهری پاتالینگ نام وارد شد. وی شگفت انگیز چیزها در آن شهر دید. مردمان آن شهر هنگام نوشیدن آب یک دانه ی شن در کاسه ی آب می انداختند و سپس آب را می نوشیدند. ابن رسلان گوید پرسیدم "این چیست؟" گفتند "این سنگ را خاصیت ها باشد". ابن رسلان (که گویا زیادی کنجکاو بوده) با تحیر پرسید:"خواص آن چیست؟" گفتند:"بزرگترین خاصیتش آن باشد که افراد فضولی چون ترا شناسیم و جوابش ندهیم". "لقمان را گفتند ادب از که آموختی. گفت اگر می دانستید ادب چیست هرگز چنین سخن بی ادبانه ای بر زبان نمی راندید" (کتاب گوسفند-فصل حقایق تلخ) |
||
|
|
|
|
|
"تاریخ مجموعه ای است از تخیلات الکی و دروغهای بزرگ" (کتاب گوسفند-فصل حقایق تلخ)
دروغ هر چه بزرگتر باشد عامه پسندتر است و زودتر مورد قبول واقع می شود. دروغهای بزرگ وقتی با غبار زمان پوشیده می شوند به واقعیات غیر قابل تردید مبدل می گردند. وقتی شایعه ای را برای اولین بار می شنوید آنرا جدی نمی گیرید. وقتی برای سومین بار آن شایعه را می شنوید به دروغ بودنش شک می کنید. وقتی چند ماه بعد دوباره آنرا از کسی می شنوید باورش می کنید. وقتی ده سال بعد آن شایعه ی دروغین را مجددا می شنوید طوری به آن ایمان دارید که گویی خودتان شاهد عینی ماجرا بوده اید... صد سال بعد فرزندانتان آن دروغ را واقعیتی مستند تلقی می کنند... و هزار سال بعد جامعه ی مدرن و علم آگاه بشری از آن دروغ تاریخی بعنوان اصلی بدیهی و انکار ناپذبر در تاریخ یاد خواهند کرد. به همین سادگی! اگه خواستید دروغ بگید یکی بزرگش رو انتخاب کنید. |
||