تبليغاتX
گوسفند

ایتویی هم خانه ای جدید ما (در این متن از این پس "ایتو" نامیده میشود) از اهالی توکیو ی ژاپن میباشد. ایتو دانشجوی سیاست بین الملل است ولی با دانشجویان علوم سیاسی خودمان مقایسه اش نکنید. قبل از آشنایی با ایتو می پنداشتیم فقط افراد ابله (آی کیو پایین٬ خنگول و غیره) در علوم سیاسی فعالیت می کنند. همچنین پیشتر گمان میکردم شرط سیاسی بودن حماقته... ایتو نه تنها ابله نیست بلکه زیرک هم هست.

البته بر خلاف تصور عوام ایرانیون مردمان ژاپنی نابغه نیستند... بلکه سخت کوشند. در اینجا مقایسه ای آماری بین دو دانشجوی Postgraduate ژاپنی و ایرانی ارائه میشود:

*ایتو در بیست و چهار ساعت حداکثر چهار ساعت میخوابد (بابی حداقل ۸ ساعت)

*ایتو در روز ۸ ساعت مطالعه میکند (بابی ۴ ساعت که ۲ ساعتش به اینترنت اختصاص دارد)

*ایتو در شب ۴ ساعت مطالعه میکند (بابی بعد از غروب آفتاب ۴ ساعت TV تماشا میکند)

*ایتو ۸ ساعت در روز برای یک شبکه ی خبری کار میکند (بابی اصلا کار نمیکند چون هنوز درسش تمام نشده!!! بابی با همان فلوشیپ اندک سر میکند چون قانع است)...

اگر به ارقام توجه کرده باشید بابی ۸ ساعت در روز وقت آزاد دارد!!! (زمانی مناسب برای تفریح و رفع خستگی٬ پرداختن به سرگرمیها و هابیز مثل سینما٬ استخر٬ شاپینگ سنتر٬ ورزش٬ گردش و...)

جمع بندی (به سبک ژاپنی)

ایتو برای تمام دقایق روزش برنامه دارد و از تمام لحظات برای پیشرفت و ترقی استفاده میکند.

ایتو یک دانشجوی منضبط و سخت کوش و یک کارمند منظم و قابل اطمینان است.

ایتو باپشتکار و مسئولیت پذیر است

جمع بندی (به سبک ایرانی)

ایتو تمام روز گرفتار است... مثل خر کار میکند

ایتو یک دانشجوی خرخوان و یک کارمند خرکار است

ایتو خودش را مسخره کرده مگر انسان چند سال زندگی میکند که اینقدر سختی بکشد... همش کار! پس کی باید زندگی کرد... ایتو لج آدم را در می آورد.

پ.ن:

۱- زندگی به سبک ایرانی بیشتر حال میدهد

۲- در سبک ایرانی شما حتی اگر موفق تر نباشید حداقل خوشحالید!...

۳- بابی از ایتو موفق تر است!!!؟؟؟ .... بله چون ما ایرانیها زبلتر از همه هستیم٬ ما ایرانیها میانبرها را میشناسیم٬ ما ابرانیها باهوشتریم٬ ما ایرانیها خوب بلدیم سمبل کنیم و...

۴- با ژاپنی جماعت هم خانه نشوید چون لج آدم را در می آورند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 1 PM  توسط بابی  | 

چمعه ی گذشته آغاز سال نو ی چینی ها بود. اکنون سال موش آغاز شده. تقویم چینی ها هم مثل عرب ها (ها ها ها) قمری می باشد. پنج روز تمام دانشگاه تعطیل بود٬ نه مملکت تعطیل بود (مملکت اسلامی به مناسبت عید چینی تعطیل بود) و جالب اینکه هیچ اثر از چینی جماعت در پایتخت پیدا نبود٬ کاشف شد که ایشان به هالیدی (Holiday) رفته اند. پرسیدیم این هالیدی از کدام طرف می روند؟ گفتند: چون نیت کنی همه جایی میتوان هالیدی کرد... یاد ایامی افتادیم که محمود سه روز مملکت را بابت عید فطر تعطیل نمودی و ملت آنقدر انتقاد نمودی که و جک ساختی تا دیگر هیچ رییس جمهور جرعت نکند مملکت را الکی تعطیل کند. (بخشی از خاطرات من در استوا)

در آغاز سال نو ی چینی خوردن نارنگی بر هر مرد و زن چینی واجب میشود... پرسیدیم چرا؟... گفتند:"ایچی بیچی سوشا چو ها چا ها چا ها چو"٬ یعنی هر کس در آغاز سال نو نارنگی بخورد در آن سال ثروتمند میشود... گفتیم ما تا حالا از آن میوه بسیار تناول نموده ایم ولی همچنان مفلسیم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 1 PM  توسط بابی  | 

اکنون یک ماه است که به زندگی آرام خود در استوا بازگشته ام. مهمترین اخباری که ممکن است در اینجا بشنوی میتواند چنین باشد: رییس جمهور از پارک گیاهان بازدید کرد٬... یک اتوبوس چپ کرد... پادشاه ایالت فلان خوشحال است و ...

در چنین شرایطی سوژه یافتن برای وبلاگ کمی تا اندکی مشکل است. اگر و تنها اگر یک عدد محمود یا اکبر یا حسنی در اینجا داشتیم چقدر با حال بود!

"پس ای مردمان ممالک ایران آگاه باشید که در هیج کجای جهان زندگی به قدر ایران زمین و حومه هیجان انگیز نیست... پس حالش رو ببرید"

"همانا ملل نادان بیش از همه از زندگی خود لذت میبرند حتی اگر رهبرانشان با آنها وصلت کنند" (کتاب گوسفند- فصل چمنزارهای خرم)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 1 PM  توسط بابی  | 

نمک مزه ی زندگیه!
+ نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 1 PM  توسط بابی  | 

این روزها که بارانهای شدید استوایی وحشیانه بر زمین می بارند٬ دلتنگ تر از همیشه به کنج تنهایی خود می خزم...

دوست دارم یک تابستان خنک را در شهر خودمان باشم و بنویسم... از چه بنویسم؟ نمی دانم... این روزها دیگر مثل سابق نیستم٬ دیگر نمیدانم مرحله ی بعدی چیست... باور کن!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 8 PM  توسط بابی