تبليغاتX
گوسفند

چندی پیش با جمعی از رفقای عراقی گپ می زدیم٬ جوانی تازه از بغداد آمده هنگامی که دانست من ایرانی هستم با عصبانیت گفت:"شما ایرانی ها از صدام شکست خوردید٬ حالا دارید ما عراقی ها را میکشید و مملکت ما را اشغال میکنید"... در پاسخ گفتم: ما را با عراق کاری نیست٬ همانا این محمود است که با همه سر جنگ دارد.

پ.ن۱: در بین اعرابی که ما دیده ایم٬ عراقی ها از همه با فرهنگ تر و مودب تر هستند و من دوستان بسیاری از بغداد و بصره دارم... این جوانک که ذکرش رفت قابل اغماض است.

پ.ن۲: راستش٬ خیلی هم بی ربط نمی گفت!

پ.ن۳: خداوندا مردمان ما شعور انتخاب رهبرانی دانا عنایت فرما... خداوندا نفت آمد بر سر سفره و برکت رفت٬ ما را همان نان و پنیری که قبلا قرار بود بخوریم و محتاج بیگانگان نباشیم  اعطا فرما.

"همانا هر ملتی را رهبرانی باشد از جنس خودشان" (کتاب گوسفند-فصل حقایق تلخ)

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 4 PM  توسط بابی  | 

میپرسد: where are you from

پاسخ میدهم: Iran

میگوید: Sorry, since Jan/2008 Iranians need to apply for visa

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن۱: پاسپورت با آرم زیبای جمهوری اسلامی قفل محکمی است بر تمام درهای جهان.

پ.ن۲: به لطف دولت جنگ طلب محمود٬ این روزها ممالکی چون فلیپین٬ لائوس یا حتی کامبوج نیز از صدور روادید به شهروندان جمهوری اسلامی خودداری میورزند.

پ.ن۳: ما عاشق نشنالیته ی ایرانی هستیم ولی خجالت میکشیم بگوییم I'm Iranian

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 1 PM  توسط بابی  | 

"بسختی میتوان مردمانی را که می پندارند پاسخ ها را می دانند راهنمایی کرد٬ اما هنگامی که ایشان میدانند که نمی دانند٬ راه درست را خواهند یافت."   (تائو تِ چینگ)

پ.ن۱: بر طبق این سخن حکیمانه کلا بهتر است که کسی را راهنمایی نکنیم.

پ.ن۲: جوینده یابنده است.

پ.ن۳: "پس ای کسانی که میپندارید پاسخ را میدانید٬ بدانید که آسمانها و زمین الکی نیستند" (کتاب گوسفند-فصل حکمت)

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 12 PM  توسط بابی  | 

ای امواج خروشان دریای ملاکا... موج شکن مرا خراب نکنید٬ لطفا.

Straits of Malacca, Port Klang, May 2008

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 12 PM  توسط بابی 

برای عبور از رود٬ باید به آب زد...

پ.ن۱: توضیح اینکه فرض بر عدم وجود پل یا قایق می باشد.

پ.ن۲: فرضیات و سایر داده ها: عمق رود کمتر از نصف قد عابر و سرعت جریان آب کمتر از ۲۰ و بیشتر از ۲ متر بر ثانیه است. دبی جریان Q<2 m2/sec و شیب ساحل رود tan a < 6 ٬ همچنین قطر متوسط سنگدانه های بستر بین ۶ تا ۶۴ میلیمتر و چگالی ویژه ی آنها ۶۵/۲ می باشد. دمای محیط در هنگام عبور از رود ۲۰ درجه ی سانتیگراد فرض شده است که در صورت لزوم میتوان با استفاده از رابطه ی مربوط به لزجت سیال نیوتنی ضریب اصلاح دما را محاسبه نمود.*استفاده از جزوه و ماشین حساب بلا مانع است.

پ.ن۳: در مورد پست پایینی جواب گزینه ی ۵ می باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 1 PM  توسط بابی  | 

دیشب وقتی ترمز برید یک خیابان شیب دار را رو به بالا می راندیم... همینه که هنوز میتونم بنویسم...

پ.ن۱: از کار افتادن سیستم هیدرولیک فرمان اتومبیلتون رو جدی بگیرید چون چند ثانیه بعد ترمزها نیز از کار خواهند افتاد.

در چنین موقعیتی چطور میتوان نجات یافت؟

۱- فریاد کشیدن و بیرون پریدن از اتومبیل        ۲- توسل به ائمه ی اطهار (خصوصا حضرت ابوالفضل (ع))

۳- ادامه ی مسیر...                                    ۴- ترمز دستی (در صورت وجود)

به بهترین پاسخ جایزه تعلق میگیرد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 7 PM  توسط بابی  | 

با جماعتی از علمای جامعه شناسی و فلسفه به رستورانی در ملنیوم وارد گشتیم. سخن از فلسفه ی علوم رفت. دوستی از آن فیلسوفان مرا گفت:"نیوتن را چون بینی؟" پاسخش دادم:"نیوتن واحد نیرو باشد"... جماعت فیلسوفان متعجب گشتندی و هاج و واج مرا نگریستند... دوست مذکور رو به ایشان گفت:" رهایش کنید که او از علمای مهندسی باشد و از فلسفه هیچ نفهمد".

روز پسین به عمارت معظم "Main Library" شتافتم٬ در جستجوی هر مطلبی مربوط به نیوتن... چنین شد که دریافتم... نیوتن نه تنها دانشمند و کاشفی بزرگ در زمینه ی فیزیک و نجوم بود بلکه فیلسوفی معظم و جسور نیز بوده است.  تا این زمان نیوتن یکی از بزرگترین ملحدان در تاریخ بشر میباشد...

"همانا شما می اندیشید که آسمان را هفت طبقه باشد حال آنکه آسمان را طبقه نباشد"

(کتاب گوسفند-فصل حقایق تلخ)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 8 PM  توسط بابی  | 

شب پیشین همراه با یکی از علمای فیزیکز (فیزیق) از گذری میگذشتیم بسی پر ازدحام. به محله ی چینیان که رسیدیم به خیابان "اینگ چوا فو ۲" وارد همی گشتیم. شگفتا که از آن جمعیت پرازدحام یک تن قدم در آن معبر ننهادی. برای اطلاع خوانندگان کنجکاو اضافه میشود که آن معبر "اینگ چوا فو ۲" بر خلاف معبر متروکه ی "اینگ چوا فو ۱" همواره پر تردد می باشد و از فزونی مردمان و اتومبیل جایی برای سوزن انداختن یافت نمیشود.

آن زمان ابتدا اندکی مشکوک گشتیم... سپس اندیشیدیم:"پس چرا هیچ کس اینجا نیامدی؟"... این اندیشیدن ۳ ثانیه بیشتر به طول نکشیدی که ما به اتفاق از آن معبر بگرخیدیم و حتی نگاهی به پس  نیانداختیم.

"و شما می اندیشید که آن مردان راستین بترسیدند. براستی که در آن معبر چیزها بود... خیلی چیزها بود. پس اگر نمیترسید بروید و خود ببینید" (کتاب گوسفند-فصل برف و باران)

پ.ن۱: ما نترسیده بودیم.

پ.ن۲: ما فرار ازاینگ چوا فو ۲ را تکذیب میکنیم٬ تورم ۲۲ درصدی را نیز هم.

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 2 PM  توسط بابی  | 

"بعضی وقتها برای اینکه احساس خوبی داشته باشی مجبوری کاری کنی که دیگران احساس بدی پیدا کنند" هومر جی سیمپسونز

پ.ن۱: حقیقت تلخه

پ.ن۲: همه نمیتونیم همزمان شاد باشیم... مارکسیسم مدتهاست که شکست خورده

پ.ن۳: دولت نهم بهترین دولت جهان است (رئیس دولت نهم)

...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 3 PM  توسط بابی  | 

چندی پیش برای یافتن هم خانه ای جدید آگهی بر در و دیوار چسباندیم. یکی از هموطنان با ارسال sms ابراز تمایل نمودی. برای مزاح و برای آشنا شدن با روحیات شخص مذکور٬ در پاسخ پرسیدم آیا شما به احمدی نژاد رای داده بودید؟... وی در جواب نوشت:"من منصرف شدم"...

چرا! نمی دونم...

پ.ن۱: جوانهای ایرانی که تازه میان خارجه٬ اعصاب خرابترین افراد مالزی رو تشکیل میدهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 1 PM  توسط بابی  | 

این روزها سعی میکنم آرزوهای معقولی داشته باشم چون مدتیست آرزوهایم برآورده میشوند...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 4 PM  توسط بابی  | 

 

۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 11 AM  توسط بابی  | 

در زندگی زمانی با تمام سرعت و تخته گاز به جلو می تازید زمانی نیز فرامیرسد که به هر دری میزنید تا راهی برای بازگشت بیابید... مثلا امروز برای یافتن یک دور برگردان مجبور شدیم ۱۲ کیلومتر دور خودمان بچرخیم...

سمند تیز پا بنزین تموم کرد      ساربان همچنان آهسته می راند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 9 AM  توسط بابی  | 

در گذشته های نزدیک بهترین راه برای بالا رفتن استفاده از نردبان بود. آیا تا به حال اندیشیده اید چه کسی نردبان را اختراع کرد؟ البته اختراع نردبان به اندازه ی اختراع چرخ و چدن برای بشر سود نداشته است ولی در کل مفید بوده...

از دیرباز یعنی مثلا از همان روزی که کنت نر دو بان (Ner De Ban) نردوبان (همان نردبان٬ *میبینبد که تلفظ آذری این لغت صحیح تر است) را اختراع کرد٬ آدم و آدمیان از نردبان در حالت کلی برای بالا رفتن استفاده می کرده اند تا همین امروز نیز چنین است. هر اختراع و اکتشافی در ابتدا با انگیزه های انسان دوستانه و صلح آمیز (مثل فن آوری صلح آمیز بمب هسته ایی) بوجود آمده ولی سپس یک جور دیگری میشود...

قدرت٬ ثروت و حماقت سبب میشود که خیلی چیزها مثلا نردبان ابزاری برای مقاصد پست افراد نامرد شود... تاریخ گواهی میدهد که: اولین بار نردبان را آقا دزده برای بالا رفتن از دیوار مردم بکار برد (البته این روزها دزدها روش کار خود را تغییر داده اند و جور دیگری عمل میکنند...)٬ بار دوم ایشتاتوپل فرمانده ی نیروهای دشمن با استفاده از نردبان از دیوار شهر پارسون آباد بالا رفت و دروازه ها را گشود. زمانی نیز افرادی دیگران را نردبان ترقی خود کردند. نهایتا محمود قشر آسیب پذیر و دردمند جامعه را نردبان دست یازیدن به قدرت قرار داد. آیا براستی نردبان برای این چیزها اختراع شده بود؟

بیاندیشیم: آیا براستی نردبان برای این چیزها اختراع شده بود؟

پ.ن: استفاده های نامربوط از یک وسیله ی مربوط٬ سبب مربوط شدن مربوط به نامربوط شده ولی مربوط همچنان جوهر مربوطیت خود را داراست. در غیر این صورت نقض غرض است که کار ابلهانه ایست.

پ.پ.ن: براستی نردبان برای این چیزها اختراع نشده بود.

پ.پ.پ.ن: دلیل تورم ۱۰ درصدی (یا حالا ۴۰ درصدی٬ فرقی نداره!) در دو سال اخیر آب شدن یخهای قطبی و اثر گلخانه ایست. این پدیده کاملا طبیعی بوده و ربطی به مسائل مهم ندارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 4 PM  توسط بابی  | 

بچه که بودم می گفتم بزرگ بشم یه مرسدنز بنز (مرسدس بنز) می خرم... هنوز مرسدس بنز نخریدم پس هنوز بزرگ نشدم!...

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 11 AM  توسط بابی  |